ابوالحسن خیلی نگران بود! می ترسید برای سید اتفاقی بیافته! سیدی که او می شناخت ترس در وجودش نبود! اما شوخی نیست وقتی دو نفر را اجیر کرده باشند که با طپانچه سینه ترا هدف بگیرند؛ معلومه که هر آدمی می ترسه! البته به جز سید!
به جز سید که دل شیر داشت و می گفت: هرچند نفر که بخواهند منو بکشن؛ من به جلسه مهمانی خواهم آمد!
ابوالحسن باز به سید گفت:
قربان جدت بشم! حفظ جان واجبه! من خودم دعوتت کردم که نهار بیایی؛ حالا که راپرت آوردن که قراره کمین کنن و ترا بکشند ؛ خودم هم خبرت کردم که نیایی!!
اما سید باز هم قبول نکرد!
------
ظهر آن روز ابوالحسن و همه طلبه های مدرسه می ترسیدند اما سید با شجاعت وارد مدرسه شد.
لب جوی آب وسط مدرسه که رسید؛ یک نفر جلوی او پرید و با طپانچه سینه سید را نشانه گرفت! اما سید با کمال خونسردی و چابکی زیر دست او زد و طپانچه پرت شد و داخل آب افتاد! طرف هم فرار کرد.
غوغایی در مدرسه شد که می خواستن آسید حسن مدرس را ترور کنن!
در این گیر ودار یک نفر دیگر از بالای پشت بام شروع کرد به تیراندازی کردن! اما این مجتهد لاغر ولی چالاک مثل یک کماندوی آموزش دیده! جاخالی داد و گلوله ها یک به یک به هدف نخورد!
------
غائله که ختم شد؛ طلبه ها دو تا تیر انداز مزدور را دستگیر کردند و پیش سید آوردند! ولی او گفت: قاتل من شخص دیگری ست!! من از اینها شکایتی ندارم!!
سید آرام رفت سر سفره نهار و انگار نه انگار که قرار بود امروز کشته شود!
یکی از طلبه ها بهش گفت:
حضرت آقای مدرس! از سکنجبین نخورید!! چون برای آدمی که ترسیده؛ اصلا خوب نیست!!
ولی مدرس کاسه سکنجبین را برداشت ومثل آب خورن تمام کرد!! بعد گفت:
ما از مرگ نمی ترسیم!!
-------------------
هرچه مدرس شجاع بود و از مرگ نمی ترسید؛ من می ترسم!!!
یک بار هنگام نماز متوجه یک عقرب شدم . با مهر نماز کشتمش!! البته او هم نامردی نکرد و یک نیش کوچولو زد!
چند سال است که از این ماجرا می گذرد اما وقتی دوباره با عقرب مواجه می شوم تا بکشم؛ می ترسم!! تازه نیش عقرب که نه از ره کین است و اقتضاء طبیعتش این است! اما آدمیزاده با یک طپانچه نیشش فقط و فقط از ره کین است!!!
انسانهایی که خدا را شناخته اند از مرگ نمی ترسند! امام عزیز وقتی از پاریس به تهران می آمد و احتمال زدن هواپیمای ایشان نیز بود؛ از مرگ نمی ترسید! که اگر چنین بود به جای خلوتی نمی رفت و نماز شب هر شبش را با آرامش بجا نمی آورد!(رحمت و رضوان خدا بر او باد!)
------
ایمان به خدا و اعتقاد به مرگ در زمانیکه تقدیر الهی ست باعث می شود انسان های با ایمان واقعی از خوف(ترس) و حزن(غم) همواره آسوده باشند!
الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون – یونس 62
آگاه باشید که دوستان خدا؛ برایشان ترس و اندوهی نیست!