چند سال قبل به اتفاق جمعی برای شرکت در مجموعه مسابقاتی به مشهد مقدس سفر کرده بودیم.
در محل اسکان شرکت کنندگان ؛ گروه ما را که در زمینه نشریات فعالیت می کرد درکنار گروه قرآن و تواشیح در یک اتاق قرار دادند که طبعا احساس خوشایندی به ما دست داد. اما چشمتان روز بد نبیند که این نوجوانان و جوانان عزیز به هر گروه دیگری شباهت داشتند جز قرآن!!
زیاد سخت نگرفتم و با خودم گفتم: بهر حال ده سال از من کوچکترند و کمال خودخواهی ست انتظار داشته باشم مثل من رفتار کنند و شر و شور جوانی و نوجوانی نداشته باشند!
اما آنچه باعث تاسف من شد؛ حضور یک قاری برجسته بعنوان میهمان در اتاق ما بود که به جای بهره دادن از قرآن؛ با اقسام طنز فیض داد که با قهقهه های آن جوانان همراه بود!
آن شب افسوس خوردم و گفتم ای کاش جوایز آنچنانی برای کارهای قرآنی اختصاص نمی یافت تا هرکسی وارد این عرصه نشود! افسوس من وقتی بیشتر شد که شنیدم یکی از اعضاء این گروه که بنظر بزرگ آنها بود می گفت: اگه از یه گروه موسیقی دعوت کنن؛ بهترین هتلها را بهشون میدن! اما ما را ببین کجا آوردن!(کار قرآنی خودش را با گروه موسیقی مقایسه می کرد!)
البته نمی خواهم زحمات افراد زیادی را که خالصانه کارهای قرآنی انجام می دهند- و انصافا تعدادشان کم نیست- را نادیده بگیرم.(در این زمینه این وبلاگ را معرفی می کنم که انصافا کارهای خوب محتوایی برای قرآن کریم انجام داده است)
-----------------
از اقبال لاهوری پرسیدند که چه شد به این مقام رسیدی؟!
(زیرا شخصیت اقبال مورد توجه همه اندیشمندان جهان اسلام است!)
ایشان گفتند:اگر به زعم شما توانسته باشم موفقیتی بدست آورم بخاطر توصیه پدرم بود!
پدرم می گفت: دوست دارم چنان قرآن را تلاوت کنی که گویا همین الان بر تو نازل شده است و خداوند با تو سخن می گوید!
نقل می کنند اقبال همواره با حزن و توام با تامل قرآن می خواند و در مصحفی که از ایشان بجا مانده؛ آثار اشکهای ایشان در هنگام تلاوت؛ بر روی آن مشهود است.
خدایا در ماه مبارک رمضان تلاوتی از قرآن کریم را توفیق ده که ما را به تو برساند!
خدایا ما را توفیق ده که هم یا ایها الذین آمنوا بخوانیم و هم بشنویم!!