X
تبلیغات
رایتل

سلام قولا من رب رحیم

این وعده خداست بر بهشتیان: سلامی از جانب پروردگار مهربان
یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

دختر خاله؛ چشمش چشم خورده؟!

بسم الله الرحمن الرحیم


دختر خاله؛ چشمش چشم خورده؟!


جلسه ی جشن بود. قدم نورسیده مبارک! همه کادو آورده بودند. یعنی که همه از آمدن قدم نو رسیده خوشحالند. از همه  هم پذیرایی شد. با سلام و صلوات  همه رفتند. ظاهرا همه چیز با خوبی و خوشی تمام شد.

اما صبح روز بعد ؛ دختر خاله چشمش درد گرفت! ساعتی بعد از درد به خود می پیچید و گریه می کرد! یک ساعت بعدتر در بیمارستان دکتر به او گفت:

اگه همین الان به یه بیمارستان خوب از نظر چشم پزشکی نری ممکنه که چشمت را از دست بدی!

خلاصه با مراقبتهای پزشکی زیاد چشمهای دختر خاله عاقبت به خیر شد و و بعد از چندین و چند روز مداوا؛خوشبختانه خطر رفع گردید.


--------------------------------------


همه ی افرادی که در جشن شرکت کرده بودند و سایرین که نبودند متفق القول معتقد بودند که چشمهای دختر خاله؛ چشم خورده!

یکی که چشمش شور بوده یا زخم داشته(!) چشم دختر خاله را چشم زده!


---------------------------

 از بعضی از بزرگان و فضلاء حوزوی شنیده ام که:

چشم زخم صحیح است و  اعتبار دینی دارد.


ظاهرا حسرت بعضی از افراد خاص به انچه دیگران دارند می تواند برای دیگران ایجاد درد سر کند و مثلا انها را به درد و مرضی مبتلا کند  و یا نعمتی را سلب نماید.


اما هیچ جا نشنیده و نخواهده ام که:

پروسه ای وجود دارد که طی ان میتوانیم این افراد با چشم شور را شناسایی کنیم!! (مثل تخم مرغ شکوندن که در منطقه ما رسم است که با آن صاحب چشم شور را شناسایی می کنند تا او را لعن کنند!!)


و یا بدتر آنکه فرد خاصی را بد شگون بدانیم و مسبب بدبختیها و بیماریهای خودمان بشناسیم!


در صورتیکه در قرآن کریم به صراحت آمده:

آنچه از بدی و خوبی به ما می رسد در نتیجه اعمال خود ماست!


------------------------------

آدمهایی را  می شناسم که بد دهن هستند! بدبین و بدگو هستند! انواع و اقسام خصایص زشت را دارند  اما اگر کوچکترین بدی به آنها برسد و مثلا به بیماری دچار شوند مقصر را چشم زخم حسودانشان می پندارند و خلاصه همه و همه کس مقصر است جز اعمال زشتشان!! 

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دوشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:29 ق.ظ
+ dotcom
عروسی مان خوب برگزار شد…
حالا در خانه خودمان نشسته ایم و این اولین شب آرامش ماست…
هنوز لباس عروس و کت شلوار دامادی بر تن مان است…
خسته ایم و این شیرین ترین خستگی دنیاست که پس از سال ها به هم رسیده ایم…
با همان لباس عروس برمیخیزد و ۲ نخ سیگار میاورد و روی پاهایم مینشیند…
یکی بر لب من و دیگری بر لب او…
چشم هایمان میخندد…
میدانیم امشب چه خبر است و این هم… شیرین ترین سیگار دنیا خواهد شد..
چشم در چشم، دست در دست و چند پک عمیق… و فضای خانه مه آلود میشود…
ناگاه لای انگشتانم داغ میشود و از این رویای شیرین بیرون می آیم…
یادم می آید تو سال هاست که رفته ای بی معرفت… و من هنوز با هر نخ سیگار غرق رویای تو می شوم…

-----------------------------------------
راستی اگه طراحی قالب رو دوس داری یا میخوای قالب وبلاگ خودتو رو خودت طراحی کنی بعد رمضان در خدمتم
امتیاز: 1 0
جمعه 10 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 07:55 ب.ظ
+ فرهاد سیمین
سلام
و یکیدون لک کیدا
خوب هستید دوست خوبم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آقا فرهاد
چطوری خوبی؟
ان شاءالله موفق و سلامت باشی!