X
تبلیغات
رایتل

سلام قولا من رب رحیم

این وعده خداست بر بهشتیان: سلامی از جانب پروردگار مهربان
یکشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1391

در جستجوی حس گمشده!

بسم الله الرحمن الرحیم


در جستجوی حس گمشده!



دوست بیمارم: اینا چیه؟! دم و دستگاه راه انداختی؟!

من: چیز عجیب و غریبی نیس! گوشت؛ سیخ؛ گاز!! دو تا سیخ جوجه درست میکنم یکی واسه تو یکی واسه خودم!


دوست بیمارم: ای گدا! ترسیدی از بیرون بیمارستان رازی دو تا سیخ کباب بخری؛ ورشکست بشی! نترس! دو زار پول خرج کن!

من: نه بخدا!! باور کن برای من خیلی راحتر بود مثل همیشه چهار تا سیخ کباب بخرم و برات بیارم! اما دیدم که غذای بیرون سالم و بهداشتی نیس! حتی یه بار رفتم تا خود شهر ری! اما یه جا درست و حسابی پیدا نکردم!


دوست بیمارم با حرفهاش منو آزرده بود! اما چه میشه کرد! مریض؛ مریضه دیگه!! خصوصا اگه یه مریضی باشه که مریضیش ناراحتی اعصاب باشه و مریضیش اونقده شدید باشه که همیشه باید در یه بیمارستان بیماران اعصاب و روان  بستری باشه!


در حین درست کردن غذا یه بیمار دیگه بهم نزدیک شد! چهره اش برام کاملا آشنا بود! حرصم  در اومد! هر بار که به ملاقات دوست بیمارم به بیمارستان رازی در امین اباد شهر ری میروم این بنده ی خدا ظاهر میشه ! حتما هم مثل همیشه میاد برای به زعم من زورگیری!!!


اون بیمار: سلام! خسته نباشید قربان!

من(خیلی سرد): و علیک ! امری داشتید!

گردنش را کج کرد یعنی اینکه حق حساب رو بده!

من(عصبانی): آقا جان! همیشه برای گرفتن کمک باید بیایی پیش من!! اینها! نگا کن! ده جا بیشتر ملاقاتی نشستند! مدام به من گیر میدی وپول میخوای!!


در چهره اش شرمندگی دیدم! انگار میخواستم دق دلم را سر یکی دیگه خالی کنم! پولی بهش دادم و رفت! بلافاصله یه بیمار دیگه که در فاصله کمی دورتر ایستاده بود نزدیک شد و او هم درخواست پول کرد! مجددا با اخم پولی هم به او دادم!


اگه به ملاقات بیمارات اعصاب  و روان رفته باشید حتما میفهمید که چی میگم!مریضها همینطور یکی یکی ظاهر میشوند و کمک طلب میکنند!


------------------------


وقتی آندو رفتند از رفتارم شرمنده شدم!با خودم گفتم:

حالا فرض کن ده تا  هزار تومن هم به ده تا از این مریضها کمک کنی! اینکه پول یه کیلو گوشت هم نیس!! بندگان خدا مریض هستند دیگه!  شاید بعضی از اونها سال تا سال یه ملاقاتی نداشته باشند و یکی را نداشته باشند که بفکرشون باشه و بهشون کمک کنه!!....


اون روز جمعه بود و فردا اول ماه رمضان! از خودم بدم آمد! احساس کردم حسی در من گمشده است! حسی که چون نیست کمک کردن و پول خرج کردن را برای من  تلخ کرده است!!


 دوتا سیخ جوجه آماده شد! یکی را دوست من مشغول شد و یکی دیگه را من!! مشغول خوردن بودیم که گربه  ای هم رسید و التماس دعا داشت!


کتلت هم برده بودم ! پیش گربه انداختم! اما طفلکی اون هم طبعش مثل من بود! چرا که منتظر تیکه های جوجه بود و اون را با حرص و ولع خورد!


------------------------


خدایا! اکنون ماه؛ ماه توست و بنده هم بنده توست و عطا هم به قدرت توست!


اینک در این ماه عزیز مرا جستجوگر کن! جستجوگر احساسهای قشنگی از نیکی کردن و یاری کردن که متاسفانه آنها را گم کرده ام! احساسهایی که در وجود من به امانت نهاده بودی اما در پس خودخواهیهای زندگی ام رنگ باخت!


خدایا! در این ماه عزیز مرا جستجوگر همه خوبیهایی کن که اگر بجویم آنها را در درونم خواهم یافت و دوباره احساس پاک یاری رساندن در من زنده خواهد شد!

بفضلک یا الله

نظرات (5)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دوشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:28 ب.ظ
+ پیرو خط شهدا
سلام دوست عزیزم . طاعات قبول
خشو حال میشم نظرت رو درباره تغییرات جدیدی که در وبلاگم انجام دادم بدونم . منتظرتون هستم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
طاعات شما هم مقبول حق
دوشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 05:03 ب.ظ
+ زهرا
سلام :)
نماز و روزه ها قبول درگاه حق اخوی بزرگوار
برای ما هم دعا کنید

راستی من تا حالا بیمارستان روانی برای ملاقات کسی نرفتم .البته یکی توی اهواز هست که شنیدم اکثرا مجروحین موجی زمان جنگ هستن ولی تا حالا جرات نکردم برای ملاقات برم
برای چی بیماران ازتون پول میخوان ؟یا پول میگیرن؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
نماز و روزه شما هم مقبول حق! التماس دعا

البته فکر کنم بیمارستان روانی برای افراد عادی و افراد جانباز بصورت تفکیک شده است

چرا پول میگیرند؟! چون کسی را ندارند که به آنها سر بزند و کمکی کند! البته مخارج این بیماران کاملا توسط دولت پرداخت می شود و این پولهایی که به عنوان کمک دریافت می کنند خرج سیگار و چای و .... در محوطه بیمارستان می کنند
سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 09:09 ق.ظ
+ زهرا
اینو نمیدونم که تفکیک شده هست یا نه .بیمارستان روانی گلستان رو از یک اقای تاکسی رانی که میگفت بسیجی زمان جنگه و دوستاش توی این ببمارستان بستری هستن شنیدم چند سال بعد از این موضوع هم زندگیم طوری شد که تقریبا هر روز از جلوی درب این بیمارستان رد میشم!

اخی گناه داره . چقدر وحشتناکه که کسی به ادم سر نزنه
پس کار خوبی میکنید کمکشون میکنید .خدا خیرتون بده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
نه بعیده که همه را با جانبازان در یه جا نگه دارن!
امیدوارم سالم و موفق باشید
سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 03:55 ب.ظ
+ نسیم
سلام
طاعات و عباداتتون قبول باشه
با فتخار شما رو لینک کردم
خیلی خوشحال میشم اگه به وبلاگم سر بزنید و خوشحال تر اگه لینکم هم بکنین
التماس دعای زیاد
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 04:32 ب.ظ
+ ستاره
سلام
چند تا از از پستاتون را خوندم خیلی پرمحتوا بود
موفق باشید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون