X
تبلیغات
رایتل

سلام قولا من رب رحیم

این وعده خداست بر بهشتیان: سلامی از جانب پروردگار مهربان
شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1391

خوب؛ بد؛ زشت!!

بسم الله الرحمن الرحیم


خوب؛ بد؛ زشت!!


به پول نیست که! به تیپ وقیافه هم نیست! به ماشین شیک و اصل و نسب خانوادگی هم نیست!

بله! صحبت ادب و شعور است! باید در وجود آدم چیزی باشد که احساس عزت نفس کند تا دهنش را همینطور الکی باز و بسته نکند و هرچه به ذهنش آمد بر زبانش جاری نشود! 


ادب خوب چیزی ست  اما آقای بوووق قصه ی ما اینرا نفهمیده بود! یعنی در وجودش آن احساس عزت نفس نبود!

به خانه که رسیدم بمن گفتند:

آقای بوووق آمده بود اینجا! چک حسینیه ظاهرا پاس نشده! اینم هرچی خواست بار تو کرد!


راستش چند وقت قبل کسی به من چکی داد تا بابت کارهای خیر و عام المنفعه؛ وجه دریافتی آن را خرج کنم! من هم بابت چیزی؛ این چک را به کسی داده بودم و آن فرد هم چک را خرج کرده بود و به دست آقای بوووق رسیده بود!

در موعد چک؛ حساب آن خیّر محترم خالی بود و آقای بوووق عصبانی شده بود!

همچنین  جناب بوووق خطاب به من فرموده بود(!!):

بهش بگین من ضامن  این خمس و زکاتها ی شما اون دنیا هستم! برید این چک های بی محل را بریزید تو سطل آشغال!! کار خیر پیشکشتون!......من پولمو میخوام!.... الان!


وقتی کل حرفها را شنیدم تصمیم گرفتم منصفانه این قضیه را بررسی کنم و مقصر را پیدا کنم!

اولا: هر چند چک بنام کس دیگری بود اما چون آن فرد چک را خرج کرده بود و صاحب چک آقای بوووق شده بود؛ پس او حق داشت که حقش را بخواهد!(یک بر هیچ به نفع بوووق!!)


ثانیا: درست است که چک مال من نبود اما بهر حال کسی که کار خیر هم میکند؛ مسئول است هرچند که خودش ذی نفع نیست!(دو بر هیچ به نفع بوووق!)


ثالثا: برای مطالبه حق باید با ادب و نزاکت حرف زد و این تنها ایراد اقای بوووق بود!

اما نمیدانم که چه شد و من گول پرستیژم را خوردم یا ..... که  بدون در نظر گرفتن مورد اول و دوم؛ از آقای بوووق بابت بی ادبیش کینه بدل گرفتم!


-----------------------



هر جا آقای بوووق را میدیدم سرم را میکردم آن طرف! یعنی برو رد کارت! پولتو که گرفتی! پس حتی ارزش یک نگاه را هم نداری!

حرف من هم حرف اول بحث ما بود. یعنی:

اون کسی که ادب نداره؛ حالا هرچی داره و هر کی هم هست؛ ارزش اعتنا کردن  نداره!


مدتی گذشت ! احساس کردم هر بار به آقای بوووق نگاه نمیکنم و بی اعتنایی می کنم؛ او از رفتار من تعجب میکند! انگار که با حالت چهره اش به من میفهماند که:

ببینم داداش! مشکلی با من داری؟!

با خودم میگفتم:

عجب رویی داره بابا!! یعنی هر چی که خواسته گفته و حالا جوری متعجب به رفتار سرد  من نگاه میکنه که انگار هیچ کار بدی نکرده! واقعا چقدر حق به جانب و از خود راضی!! روتو  برم...!!


-----------------------


چند ماه گذشت و من کم کم کینه ای را که بواسطه بی ادبی از آقای بوووق بدل گرفته بودم کنار گذاشتم  و دوباره مثل دو تا آشنا با او سلام و احوال پرسی کردم!

یکبار که او از جلوی خانه ما رد میشد به کسی که کنارم بود گفتم:

دیدی! دیدی چطور خوب حالشو گرفتم این آقای بوووق را؟!

بغل دستیم گفت:

این که آقای بوووق نیست که! 

عصبانی شدم و گفتم : خودت گفتی که آقای بوووق اومد و ....

گفت : اونکه این شکلی نبود!

تازه متوجه اشتباهم شدم! تشابه اسم و فامیل دو نفر باعث شده بود  که به ناحق و ناروا با شخصی که اصلا روحش از قضیه خبر نداشت؛ بی اعتنایی کنم و طی چند ماه رفتار زشتی از خودم نشان دهم!

از کار خودم بدم آمد!!


----------------------


بعضی کارها بدند! مثل رفتار و حرفهای بد  آقای بوووق اصلی! بهر حال با وصول نشدن یک چک نباید به یکباره از کوره در میرفت و هر چه به زبانش می آمد میگفت!

اما کار من زشت بود! چرا که آقای بوووق اصلی می تواند یکبار پیش من بیاید و عذر خواهی کند! اما من رفتار زشتم در قالب بی اعتنایی بود و نمی توانستم از فرد اشتباهی(!) حتی عذر خواهی کنم!

آن بنده خدا سعی داشت بمن بفهماند که  انگار چیزی سوء تفاهم شده اما کینه ورزی به من حتی اجازه نمیداد که شک کنم و دقیقتر مسئله را بررسی کنم!

آدم خوب این ماجرا آقای بوووق قلابی بود! کسی که وقتی من با او مجدد گرم گرفتم، رفتار ناسنجیده من را کریمانه بخشید و به روی من هم نیاورد!


سه آدم!

 یکی خوب!  یکی بد! یکی زشت!


نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دوشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 12:11 ب.ظ
+
دم آقای بوق قلابی گگگگگگرم :-))
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا
دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 12:37 ق.ظ
+ فرهادسیمین
سلام
حاجی یه فیلم صد وبیست دقیقه ای میشه ساخت بااین یادداشت
خیلی زیبا بود احسن و احسنت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام و تشکر