X
تبلیغات
رایتل

سلام قولا من رب رحیم

این وعده خداست بر بهشتیان: سلامی از جانب پروردگار مهربان
پنج‌شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1391

باربرِ سیه چُرده!

بسم الله الرحمن الرحیم


باربرِ سیه چُرده!


چهره ای سیاه با ترکیبی ناموزون داشت! چهره ای که وقتی نگاه میکنی فریاد می زند که: من مستضعفم! من بدبختم!!

چهره ای که اگر به هر نقاشی بگویی : یک باربر محروم را نقاشی کن!  عین چهره او را نقش خواهد زد!

اما آن روز بغضی هم در گلویش بود! کارتن های شکستنی که نسبتا سنگین هستند را از عقب ماشین برمیداشت  و در حالیکه نفس نفس میزد و عرق از سر و رویش میبارید به داخل انباری میبرد!


بغض گلویش را هم من توانستم در لحظاتی که با خودش حرف میزد و کار میکرد بشنوم! بغض؛ کاملا صوتی ست و تصویر واضحی ندارد!!

گاهی انگار صدایی غریب از گلویش بیرون می آمد و کلمه ای شبیه باباجو .... از لبانش خارج میشد!

از یکی پرسیدم: چشه؟! امروز کار میکنه اما خیلی غمگینه!

در جوابم گفت: مگه خبر نداری؟ پسرش سرطان داره!

گفتم: اِ .... چند سالشه؟!

گفت: خیلی کم! شاید زیر شونزده سال! .....

بعضی چیزها را آدم درک نمیکند! قربونش برم از مصلحت خدا هنوز کسی سر در نیاورده!

فقر و کار سخت از یک طرف و مریضی لا علاج از طرف دیگر!

چند روز هم بیشتر طول نکشید که بغض های این باربرِ زحمتکش به بار نشست و تو می توانستی خوشه خوشه گریه را کنار قبر فرزندش بچینی!(خدایش رحمت کناد!)


------------------------------------------------------------


به من گفت: میدونی این یارو که رفت چی میگفت؟!

گفتم: چی میگفت؟!

گفت: به من میگه یه کامپیوتر برام ردیف کن که قیمتش تا حدود 2 الی 3 میلیون بشه! چون میخوام ده سال برام کار کنه!

گفتم: مگه براش توضیح ندادی که پیشرفته ترین سیستم را هم که ببنده؛ یک سال دیگه میشه کامپیوتر سابق!!

گفت: چرا گفتم! حتی من بهش گفتم که شیش ماه دیگه این کامپیوتری که میخری دیگه بروز نیست! و لازم نیست الان براش 2 الی 3 میلیون پول خرج کنی! اونم برای چه کاری ؟! برای بازیهای کامپیوتری!

گفتم : میگی یعنی یارو فهمید و بازم اصرار داشت؟!

گفت: آره! خر پوله دیگه!! حالیش نیس!! دارم بهش میگم که من از پول بدم نمیاد اما تو داری پولت را میریزی تو جوب!! اما باز بهم میگه : تو به این کارا  کار نداشته باش!....


------------------------------


گاهی وقتها که استضعاف شدید را از یک طرف و استغنای شدید را از طرف دیگر میبینم؛ کلا سیستم مغزم هنگ میکند!!

با خدا میگویم:

آخه قربونت برم! به یکی اونقده میدی که ببخشیدا ببخشیدا داره بالامیاره!! به یکی هم اونقده نمیدی که از زور گشنگی داره از حال میره!!

توی این فکرها هم که بروم هزار جور فلسفه و منطق هم کسی برایم بیاورد به دلم نمیچسبد وبه اصطلاح توی کِتم نمیرود!!

یکبار همین کارگر زحمتکش را توی بیابون دیدم که راه میرفت! از راننده خواستم که نگه دارد تا سوارش کنیم!

راننده گفت:  نه! این بنده خدا داره پاکتهای پلاستیکی را که باد اینجا میاره و لای تیغ های بیابون گیر میکنه؛ جمع میکنه و میبره میفروشه!

با خودم گفتم: خدایا! اگه اون دنیا بین من  و یا هر آدمی مثل من که خیلی راحتر رزق و روزیشون را بدست میارن با این نوع آدمها که به این سختی دارن رزق و روزیش را بدست میاره فرق نذاری! ..... 


آهان! ..... انگاری جوابم را پیدا کردم! بخدا قسم برای کسی که بخدا اعتقاد داره اما به قیامت اعتقاد نداره هیچ گواه زنده ای بر وجود قیامت و حساب و کتاب آن نمیتوانی پیدا کنی بهتر از اینجور آدمها!

آدمهایی که چهره شون و کار سختشون داد میزنه که:

 ای خوش نشین ها و ای بالا نشین ها!

یه روزی که اسمش قیامته؛ بین من و شما خیلی فرق خواهند گذاشت مثل این دنیا که بین ما خیلی فرق بوده!.....


نظرات (6)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
پنج‌شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:29 ب.ظ
+ طلبه
بسیار زیبا بود و تاثیر گذار...
قلمت مستدام باد...
صلوات مضطرانه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
پنج‌شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 05:22 ب.ظ
+
ممنون به دلم نشست :-))
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تشکر
جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 12:13 ق.ظ
+ علی علیزاده
ای وای بر ما.....
کی کجاییمو داریم چه میکنیم
خدا مارو به راه راستش هدایت کنه
الهم عجل ولیک الفرج
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آمین
شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 03:31 ب.ظ
+ زهرا کریمی
سلام عرض میکنم خدمت شما، استاد گرامی
واقعا خسته نباشید
دارم وبلاگتون رو زیر و رو می کنم .
اول دو تا از مطلب هاتونو دیدم یکی گپ و دیگری همین پستتون رو
با اجازتون توی پیام رسان پارسی بلاگ گذاشتم با لینکتون و یه جورایی براتون تبلیغ هم کردم که بیان از وبلاگتون دیدن کنند. میدونم خیلی ها الان اومدن دیدن کردند ولی مثه خودم یه جورایی خواننده خاموش هستند:)
ولی الان که اومدم و دارم زیر و رو می کنم خیلی دارم لذت می برم از نوشته هاتون و طرز نگارشتون، دلم نیومد تعریف نکرده از وبلاگتون برم بیرون.
واقعا قلمتون مستدام
ان شاء الله همچنان سربلند باقی بمانید
امیدوارم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
از لطف شما صمیمانه سپاسگزارم!
امیدوارم به لطف خدا همیشه برای دغدغه های مشترکمان بنویسیم!
ان شاءالله
شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 08:31 ب.ظ
+ پلاک
خیلی قشنگ بود..
نمی دونم چی بگم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 12:47 ق.ظ
+ فرهادسیمین
سلام
به معنی واقعی کلمه مهر کردی و دهانم دوختی
اصلا اینجوری به قضیه نکاه نکرده بودم اثبات قیامت رو میکم
حاجی این یادداشتت خیلی فرق داشت نمیدونم جرا
خیلی وقت بود نوشته ای باهام اینجوری تانکرده بود
بغض کردم یهو
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون!
برای سلامتی همه زحمت کشانی که به قوت بازو نان می خورند صلوات!