X
تبلیغات
رایتل

سلام قولا من رب رحیم

این وعده خداست بر بهشتیان: سلامی از جانب پروردگار مهربان
پنج‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1391

یکی از بزرگان اهل تمیز!

بسم الله الرحمن الرحیم


یکی از بزرگان اهل تمیز!



**فارسی ام خوب بود؛ یادته؟!

++آره!


**زود شعرا حفظم می شد! حافظه ام هنوز خوبه با اینکه مغز رو داغونش کردم! بقیه درسام نه!

++ کلا درس خون نبودیا!


**(خنده) آره راست میگی!  با بچه درسخونها رفیق بودیم اما درسخون نشدیم!

++چند وقته اینجایی؟!


**با فردا میشه دو هفته! قولت می دم میشم مثل اولش! خاطرت جمع باشه!

++دفعه چندمته اومدی؟!


**(آه می کشد) دیگه نمک نپاش به زخم!(سکوت کوتاه) نمیدونم هفت بار هشت بار ...(با خنده) صد بارشده!

++دست بردار از این زهر ماری!


** بجون تو بجون خودم بجون دو تا بچهام نمیشه! میخوام اما نمیشه!(سکوت کوتاه) مرضیه زنگ زده بود آره؟!(سکوت کوتاه) آبرومو  پیش هر چی دوست و رفیقه برده!

++ چه فرقی می کنه کی زنگ زده!(صدای پارس سگ) نمی خوای درست بشی؟! نمی خوای زن و بچه ات رنگ اسایش رو ببینن؟!(سکوت کوتاه) این صدای سگ  دیگه چیه؟!


**نگهبان کمپه! ببین کارمون به کجا رسیده که سگ کشیک ما رو میده!(سکوت کوتاه) بخدا این زهر ماری دیگه رفته تو خونم! پامو که از اینجا بیرون میگذارم صاف میره تو مغزم! یعنی پام برسه تو رکاب ماشین؛ دردش شروع میشه!  تو پشت میز نشینی! نمیدونی که راننده ی ماشینهای سنگین که بشی همینه!

++ یعنی چی؟ یعنی همه راننده ها معتادند؟!


** نه! از من اینطوری شروع شد!

++ببین...(حرف ناتمام)


** جون من ولش کن! صبح تا شب اینجا نصیحتمون میکنن! دو دقیقه اینجایی بزار یاد بچه گیها رو بکنیم و خوش باشیم! ... آها! یادته اون روز مسابقه گذاشتیم که کی زودتر شعر رو حفظ میکنه من برنده شدم!(سکوت کوتاه) چی بود اون شعره... آها     یکی از بزرگان اهل تمیز!

++(خنده) چیه؟ حالا فکر میکنی خودت هم شدی یکی از بزرگان اهل تمیز!!


**(قهقهه!) متلک میگی؟! نه شدم بالعکس! یکی از بزرگان اهل کثیف!!(سکوت) واقعا اعتیاد آدمو میکنه همون اهل کثیف!

++خب ولش کن! کارت رو عوض کن! رفقاتو عوض کن!(سکوت) چه میدونم ؟ یه کاری بکن! هی زورکی بیارنت اینجا ! هی برگردی و بشی مثل اولش!


** تو یه معتاد نشون من بده که ترک کرده باشه تا منم عوض بشم!

++ پس اینهمه آدم که توی تلویزیون نشون  میده ....(حرف ناتمام)


** باور نکن! تبلیغاته!

++ حالا هر چی من بگم تو هم یه چیزی بگو!....(حرف ناتمام)


** ببین! ببین!(تکرار) ... اینکه گفتی رفیقات رو عوض کن باهاتم! بیا مثل بچگی بشیم رفیق مدرسه ای! یعنی تو قول بده دوباره باهم رفیق بشیم؛ ترک کردنش بامن!(خنده) بشیم دوتایی دوباره یکی از بزرگان اهل تمیز!(خنده)

++ حالا تو گوش کن! خوب فهمیدی! خانمت زنگ زده بود و میگفت طاقتش طاق شده و....(حرف ناتمام)


** ببین! ببین!(تکرار) ولش کن این حرفا رو! میای یا نه! میای مثل بچگی بشیم رفیق مدرسه! اگه بیای به ابوالفضل قسم ایندفعه دیگه ترک میکنم! ترکِ ترک!

++ (سکوت طولانی) راستی شعره بقیه اش یادم اومد! یکی از بزرگان اهل تمیز   بزد بر زنش با پای میز!!(خنده دوتایی!)


** یکی هم من یادم اومد! یکی از بزرگان اهل خرد    برای خرش ساندویج می خرد!!(خنده دوتایی)


++++++++++++++++++++

+++++++++++++++



یکی از بزرگان اهل تمیز حکایت کند ز ابن عبدالعزیز

که بودش نگینی بر انگشتری فرو مانده در قیمتش جوهری

قضا را درآمد یکی خشک سال که شد بدر سیمای مردم هلال

چو در مردم آرام و قوت ندید خود آسوده بودن مروت ندید

بفرمود و بفروختندش به سیم که رحم آمدش بر غریب و یتیم

به یک هفته نقدش به تاراج داد به درویش و مسکین و محتاج داد

فتادند در وی ملامت کنان که دیگر به دستت نیاید چنان

شنیدم که می‌گفت و باران دمع فرو می‌دویدش به عارض چو شمع

که زشت است پیرایه بر شهریار دل شهری از ناتوانی فگار

مرا شاید انگشتری بی‌نگین نشاید دل خلقی اندوهگین

خنک آن که آسایش مرد و زن گزیند بر آرایش خویشتن

سعدی


نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 06:08 ب.ظ
+ زهرا
این دیالوگ دو نفره واقعی بود؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
نه!(مبتنی بر واقعیتی بود!)
چهارشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 07:45 ب.ظ
+ زهرا
جدی؟!!!
جالب بود :)
ولی بیشتر شبیه دلنوشته بود .یا شاید مخاطب خاص داشت!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
چون بعضی از خوانندگان وبلاگ من را از نزدیک می شناسند؛ بعضی چیزها را رمزآلود بیان می کنم!!(که اونها هم دقیق نفهمند!!!)