X
تبلیغات
نماشا

سلام قولا من رب رحیم

این وعده خداست بر بهشتیان: سلامی از جانب پروردگار مهربان

دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 11:31 ق.ظ

دستاوردهای محرم

بسم الله الرحمن الرحیم

دستاوردهای محرم                           

همه ساله بیرق ها را برافراشته می کنیم و لباس عزا بر تن می کنیم و مجلس می آراییم تا عزای امام مظلوممان حسین(ع) را دوباره زنده کنیم.

اما آیا فکر کرده اید این اقامه عزا چه دستاوردی می تواند برای جامعه داشته باشد؟! یا به بیان دیگر آیا می شود این حزن که یک دهه و شاید بیشتر جامعه را فرا می گیرد و چهره ها را اشک آلود می سازد؛ بتواند تاثیرات مثبت برای جامعه داشته باشد بطوریکه آحاد اقشار مردم از آن سود برند؟!

در پاسخ به چهار نکته پیرامون ویژگی های خاص اندوه محرم اشاره می کنیم:

1- حزن در بعد فردی برای انسان نوعی درون گرایی و انزواطلبی بوجود می آورد و او را به سمت فکر کردن و اندیشیدن سوق می دهد.

وقتی حزن و اندوه همه ی جامعه را فرا گرفته باشد، اقشار مختلف مردم در عین حال که مشغول فعالیت جمعی هستند گویی با خودشان خلوت کرده اند.

این خلوت جمعی ناپیدا یکی از زیباترین جلوه های محرم است بطوریکه طبق آمارها، بزهکاریها و خلافکاریها را بطور ملموس کاهش می دهد و مشابه این اتفاق تنها در ماه رمضان می افتد.

معمولا بعد از ایام سوگواری تفاوتهای ملموسی را در آدمهای دور و برمان مشاهده می کنیم. آنگاه همه ی آدمها به گونه ای از نظر معنوی بروز رسانی شده اند.

اما متاسفانه با گذشت زمان این تحول رنگ می بازد زیرا سایه پر مهر محرم از جامعه می رود البته هستند آدمهایی که شور محرم را با شعوری کامل فهم کرده اند و آنچنان با روح حرکت امام هماهنگ شده اند که برای همیشه حسینی باقی می مانند!

2- یکی دیگر از دستاوردهای عزاداری آن است که حزن آن خلوص دارد و کسی بخاطر از دست دادن منافع شخصی یا بدست آوردن آن محزون نیست.

به عنوان مثال وقتی یک فرد، عزیزی را مانند پدر و مادر از دست می دهد ضمن آنکه بواسطه از دست دادن او اندوهگین

می شود نوعاً بخاطر از دست دادن چیزهایی که به واسطه آن عزیز به او می رسیده هم اندوهگین است یعنی از دست دادن او باعث از دست دادن هایی برای خودش می شود.

اما عزای امام حسین(ع) حزنی است که خالصانه برای یک عزیز است که سالها از شهادتش می گذرد و هر چند عزاداران ممکن است حوائجی هم داشته باشند اما برآورده شدن یا نشدن آن حوائج، تاثیری در تداوم عزا و حزن آنها ندارد.

این خلوص را نباید اندک شمرد زیرا نشانه عمق و آگاهی عزا و عزاداری ماست. تکرار عزای محرم در حقیقت این آگاهی را عمق بیشتر می بخشد بطوریکه دستارودهای بزرگ اجتماعی در جوامع شیعی را رقم می زند. بطور قطع پیروزی انقلاب اسلامی، پایداری در دفاع مقدس عبور از فتنه ها و تنگناها مرهون عنصر آگاهی عمیق ناشی از اخلاص عزای حسینی است.

3- سومین دستاورد محرم ایجاد شوق و شور جمعی است که هر ساله با عظمت بیشتر در جامعه شکل می گیرد.

حزن محرم از نوع اندوه هایی نیست که یک جامعه را سر خورده کند و از جنب و جوش باز دارد چرا که نگاه مردم به قیام امام حسین(ع)، قیامی شکست خورده نیست بلکه او را راد مردی می دانند که در نهایت آزادگی و افتخار خود را فدای دین کرده است!

بنابراین حزن محرم توأم با احساس عزت و کرامت است و شوری، شوق آفرین دارد و شعفی، تعالی بخش را منجر می شود.

این شور و شوق را قبل از اقامه عزا، برای برپایی مراسم و در حین اقامه عزا در گرم بودن مجالس و محافل و بعد از اقامه عزا در شور عزاداران بطور ملموس می توان مشاهده کرد.

شور و شوق و شعف به این وسعت در جامعه، تنها در عزای ابا عبدالله الحسین وجود دارد و در هیچ آداب و رسوم و مذهبی دیگر چنین عظمتی مشاهده نمی شود.

4- چهارمین دستاورد حزن امام حسین آن است که اقشار مختلف مردم با دیدگاه ها و سلایق مختلف و حتی با ادیان متفاوت را با خود همراه می کند؛ چه بسا آدمهایی که شاید در مسلمانی به آداب واجبی چون نماز و روزه پایبند نباشند اما در خیمه عزای امام حسین حضور می یابند و چه بسا نذورات می دهند خرج میکنند!

البته از نظر دینی این امر مطلوب نیست اما از این نظر که، در یک دین و آیین، سنت و مراسمی وجود داشته باشد که جذب حداکثری را فراهم سازد نکته بسیار مثبتی است!

جذب حداکثری این ویژگی را دارد که می تواند، همه انسانهایی که به دلایل مختلف از هم دور شده اند و یا بواسطه اختلاف نظرهای جامعه به چند دستگی کشیده شده باشند را دوباره به وحدت و انسجام برساند و این تنها به حد نغمه های حزین عاشورایی میسر است!

در پایان این نکته را یادآور می شویم که این بیرق ها و سوگواریها را گذشتگان چون امانتی مقدس بر ما سپرده اند و راز بالندگی جامعه شیعی در حفظ این امانت های گرانبهاست بدین منظور باید بکوشیم این بیرق ها را با شوری مضاعف، مخلصانه حفظ کنیم و آن را به نسل فردا به امانت بسپاریم.
دوشنبه 8 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 12:40 ب.ظ

سیاست و صداقت


بسم الله الرحمن الرحیم

     سیاست و صداقت

     برای یک سیاستمدار- در هر مرتبه از قدرت- سخن گفتن و حرف زدن از معمولترین ابزارهایی ست که از آن بهره می برد تا توجه اقشار مختلف جامعه را به سمت خود و اهدافش جلب نماید. از طرف دیگر، سخن گفتن و حرف زدن؛ آفات زیادی دارد بطوریکه همیشه وقتی گناهان را دسته بندی می کنند؛ دسته گناهانی که توسط زبان صورت می گیرد بیشتر است. در واقع آداب و اخلاق اسلامی در هنگام گفتار می بایست با دقّتی وسواس گونه مراعات شوند.

    بنابراین کسی مانند یک سیاستمدار که کارش با سخن گفتن و حرف زدن است؛ بیشتر و شدیدتر در معرض آفات زبان قرار خواهد داشت.

   یکی از آفات کار سیاسی؛ عدم صداقت است که اگر این امر در گفتار باشد آن را دروغ می نامند ولی اگر عدم صداقت در قالب کردار و یا کنش ها و واکنش های اجتماعی و سیاسی باشد؛ فریب و تزویر نام می گیرد.

    اما بهتر است جزئی تر به این مسئله بپردازیم که چرا و چگونه یک آدم اهل سیاست که اتفاقاً اهل دینداری ست و اهداف مقدسی را نیز دنبال می کند؛ می لغزد و حدود الهی را در قول و عمل رعایت نمی کند و صادقانه در گفتار و کردار؛ اهداف سیاسی اش را به پیش نمی برد.

      این دلایل عبارتند از :

     1- گاهی توجیه اهل سیاست آن است که اگر حقیقت گفته شود، ضرر این صداقت برای جامعه و توده مردم بسیار بیشتر از دروغ خواهد بود. بنابراین ماهیت دروغ به دروغ مصلحتی تغییر پیدا می کند و این کار هم کار ناصوابی نخواهد بود.

    به عنوان مثال اگر مردم بفهمند فلان تصمیم در فلان مقطع زمانی؛ اشتباه اتخاذ شده است به کلیه تصمیمات فعلی نیز به دیده تردید خواهند نگریست.

     و یا اگر مردم بفهمند بعضی از کارگزاران نظام در قوای مختلف؛ خیانت در امانت می کنند این فکر برای مردم پیش خواهد آمد که همه مسئولان خائن است.

      با چنین توجیهاتی ست که حقیقت به جامعه گفته نمی شود اما به نظر می رسد در انجام این نوع مصلحت اندیشی ها آنقدر افراط شده که اعتماد عمومی در برخی موارد سلب گشته و افکار عمومی همواره به دیده تردید به اخبار و وقایع نگاه می کنند.

     گاهی وقت ها این مصلحت اندیشی ها ناشیانه تر و در نتیجه برای افکار عمومی غیر قابل قبولتر است. مثلاً کشور به واسطه تحریم؛ اوضاع اقتصادی نابسامانی پیدا می کند اما اهل سیاست با نگاه مصلحت اندیشانه، تأثیر تحریم ها را برای مردم ناچیز بیان می کنند حال آنکه مردم به صورت ملموس با حقیقت ماجرا درگیر هستند. و یا بر اثر سهل انگاری در انتخاب یکی از مهمترین مدیر عامل های بانک، فرد ناشایستی را انتخاب می کنند و بعداً که اختلاسی صورت گرفت مجدداً با نگاه مصلحت اندیشانه این سهل انگاری را کم اهمیّت جلوه می دهند و به راحتی از کنار آن عبور می کنند.

      چنانچه که گفته شد این مصلحت اندیشی ها کاملاً مغایر با هدفشان جز سلب اعتماد افکار عمومی تأثیر مثبتی نمی گذارند.

     2- خوش بینی و امیدواری به آینده؛ لازمه دوام یک جامعه پویاست اما اگر بواسطه طرح ها و برنامه هایی که با هزار اما و اگر قابل تحقق اند بخواهند به دیگران امیدواری دهند، قطعاً به خطا رفته اند.

   یک آدم سیاسی از جزئی ترین سمت مانند عضو شورای شهر تا بالاترین آن که ریاست جمهوری ست، لازم است برنامه هایی را برای مردم بیان کند که طی آن برنامه ها؛ مثلاً رفاه عمومی افزایش یابد. حال اگر این برنامه ها واقع بینانه تدوین نشده باشند، بصورت یک دسته از وعده های پوچ و توخالی در می آیند که نه تنها امید بخش نیستند بلکه به علت عدم تحقق اثر معکوس دارند. دادن وعده ای که امکان تحقق آن قطعی نیست و به شرایط مختلف اجتماعی و اقتصادی وابسته است از اقسام دروغ در دین ما محسوب می شود.

    3- کتمان حقیقت به خاطر گریز از فشارهای رسانه ای از دیگر مواردی ست که اهل سیاست را گرفتار عدم صداقت می کند ! رسانه ها، درست یا نادرست- حق یا ناحق با اهل سیاست تعاملات زیادی دارند و ممکن است به دلایل مختلف آنها را مورد تمجید بیش از حد و یا توبیخ بیش از حد قرار دهند. حال اگر رسانه ها به هر دلیل به یکی از اهل سیاست بتازند و او را به دلیل مشخصی مورد هجمه تبلیغاتی خود قرار دهند، اهل سیاست با گفته ای نادرست و یا گاهی با گفتاری بی ربط رسانه های منتقد را به گمراهی می اندازند و به اصطلاح عامیانه؛ آنها را می پیچانند!!

      به عنوان مثال خبرنگاری سوالی را پیرامون موضوعی می پرسد و سیاستمداری پاسخ او را کاملاً بی ربط با پاسخ یک پرسش جدی را با شوخی می دهد تا حقیقت فاش نشود.

    در این شیوه از جواب دادن طفره می روند و سعی می کنند موضوعی را کم اهمیّت کنند یا کتمان نمایند تا پاسخ صادقانه به یک مسئله مکتوم باقی بماند.

     4- گاهی بعضی از سیاستمداران که شاید بیشتر از مدیران اجرایی باشند به صراحت اذعان به دروغ گفتن می کنند و حتی شاید این کارشان را نیز نشانه صداقت مضاعف و یا شجاعت و صراحتشان بدانند. این دسته از افراد معتقدند وقتی درگیر کار اجرایی شوید؛ یکی از لازمه های رفع مشکلات و پیشبرد سریع کارها و طرحها؛ متأسفانه دروغ است.

     در تنگناهای انجام پروژه ها مثلاً برای جذب اعتبارات و بودجه های بیشتر؛ چاره ای جز بزرگ نمایی دروغین موفقیت های بدست آمده و یا حتی بدست نیامده نیست و لاجرم دروغ یکی از ابزارهاست. چه بسا این افراد چون هدفشان را مقدس می دانند هر نوع وسیله و حتی دروغ را نیز مجاز و شاید ثواب بشمارند و بقصد قربت هم دروغ بگویند!

       5- فضاسازی و غوغاسالاری و همچنین سوء استفاده از عواطف و احساسات عمومی یکی دیگر از روش های ناصحیح اهل سیاست است.

    به عنوان مثال بعد از شکست انتخاباتی از رقیب سیاسی، به رصد خطاها و اشتباهاتش می- پردازند و با بزرگ نمایی اشتباهات و خطاها، دستاوردها و پیشرفت های رقیب سیاسی را کم رنگ می کنند.

     در واقع دروغ در این شیوه مبتنی بر حرف یا خبر نادرست نیست بلکه مبتنی بر مچ گیری و بزرگ نمایی آن است!. بنابراین فضای نادرستی را از رقیب سیاسی برای جامعه ترسیم می کنیم تا افکار عمومی از سمت موفقیت ها به سمت ناکامی های رقیب سوق داده شود.

    گاه نیز مظلوم نمایی چاشنی کار می شود بدین صورت که بعد از شکست از رقیب سیاسی، کلیه حرکت ها و فعالیت سیاسی رقیب پیروز را حمل برظلم مضاعف بر خود می کنند وبه غوغا سالاری می پردازند تا عواطف عمومی – خصوصاً هواداران- جریحه دار شود و نوعی فضای بدبینی مبتنی بر فریب بر علیه رقیب سیاسی ایجاد گردد.

     مظلوم نمایی تاکتیکی است که به کرّات توسط افراد و گروه های مختلف بکار برده شده و متأسفانه جواب داده است.

    6- یک شیوه برای گمراه ساختن افکار عمومی و رسیدن به مقاصد سیاسی آن است که به صورت گزینشی اهداف یا گفته های رقیب سیاسی را مطرح کنند تا اذهان برداشت خاصی از صحبت ها و یا آرمان های سیاسی فرد یا گروه مشخص پیدا کنند.

    دروغ در این شیوه با تحریف معنوی حرفهای رقیب سیاسی صورت می گیرد که با چینش گزینشی و حذف توضیحات روشنی بخش صورت خواهد گرفت.

    نوعاً زمانی هم که این شیطنت و دروغ پردازی با منتشر شدن سخنان کامل یک فرد آشکار می- شود برای توجیه به دروغ دیگری متوسل می شوند که سوء نیتی در کار نبوده بلکه خلاصه گویی از صحبت های یک فرد صورت گرفته است!

      7- کسب قدرت سیاسی همواره نیازمند محبوبیت و حفظ آن است و اهالی سیاست همواره می بایست برای تثبیت جایگاه خود در سکان سیاسی جامعه، محبوبیت خود را حفظ و افزایش دهند. یکی از شگردها برای کسب محبوبیت؛ انتساب به چهره ها و افرادی ست که نوعاً به دلایل غیر سیاسی در میان مردم محبوبیت دارند.

     هنرمندان، ورزشکاران و حتی در جامعه مذهبی ما؛ علما و روحانیت بین گروه های مختلف اجتماعی محبوبیت دارند و یک سیاستمدار با نزدیک شدن به این چهره ها بدنبال کسب یا حفظ محبوبیت خود است.

    انتساب های دروغین شگرد سیاسی پیرامون همین مسئله است. بعنوان مثال همواره در تبلیغات انتخاباتی شاید عکس هایی هستیم که اهالی سیاست با افراد محبوب در جامعه گرفته اند و به گونه ای خودشان را به آن افراد نزدیک نشان می دهند تا محبوبیت عمومی را کسب کنند. یا مثلاً خود را شاگرد و یا مرید یک عالم دینی معرفی می کنند که برای تحقق اهداف او پای در یک رقابت سیاسی گذاشته اند.برخی اهالی سیاست همواره با این رفت و آمدها؛ انتساب های دروغینی به این و آن برای خود می تراشند تا در منظر عمومی همیشه محبوب باشند..

       8- همیشه گام نهادن در وادی سیاست توجیهی مقدس گونه از هدف و نیتی را به دنبال دارد چرا که مردم هیچگاه نمی پذیرند کسی به قدرت برسد و بخواهد بر آنها حاکمیت داشته باشد ولی نیتش را ارضاء حس فزون طلبی و برتری طلبی معرفی نماید!

      یک سیاستمدار همیشه نیتش را اداء دین به جامعه و یا در جامعه اسلامی ما انجام تکلیف الهی و شیفتگی برای خدمت و نه قدرت بیان می کند و حتی پادشاهان مستبد نیز انگیزه خود را برای حاکمیت بر مردم؛ خدمت به میهن ذکر می کنند.

    حال اگر کسی حقیقتاً چنین نیات پاکی را داشته باشد و به صداقت قصد خدمت کردن به مردم و جلب خشنودی پروردگار را کند که هدفش مقدس و کلامش صداقت خواهد داشت اما هستند سیاستمدارانی که پشت این الفاظ زیبا مانند تکلیف و خدمت خود را مخفی می کنند و با گذشت زمان دروغ بودن این دعوی آشکار می شود که متأسفانه هدفشان ارضاء هوسهای جاه طلبانه بوده است.

      9- یکی دیگر از دروغ های رایج در بین سیاستمداران؛ تکذیب رویداد یا یک خبر موثق و اثبات شده است. مثلاً از سیاستمداری یک عمل خلاف و یا یک حرف خلاف سر می زند و فیلمی هم از آن منتشر می شود اما آن سیاستمدار آن رویداد را به کلی تکذیب می کند!

    متأسفانه اعتراف به خطا و قبول اشتباه در بین اهل سیاست خصوصاً سیاستمداران وطنی سخت و تلخ است و با تأسف بیشتر باید گفت بعضی از آنها حاضرند به دروغ متوسل شوند و خطای خود یا اطرافیانشان را کاملاً تکذیب کنند اما صادقانه به آن اعتراف نکنند و از افکار عمومی عذرخواهی ننمایند!

      چنین اعمال و رفتار غیر مسئولانه ای می توانند مدت ها اذهان آحاد مردم جامعه را مخدوش کند و چهره اهل سیاست را حتی منفور نماید!

   جمع بندی: در پایان این گفتار کلام مولا علی علیه السلام در خطبه 84 نهج البلاغه را ذکر می- کنیم که یکی از سیاستمداران منحرف زمان خویش را توصیف می کند.

    مولا علی «علیه السلام» در توصیف این سیاستمدار نام آشنا یعنی عمرعاص، بزرگترین ویژگی منفی شخصیتی او را؛ دروغ معرفی می کند.

    مولا علی «علیه السلام» می فرمایند:

     « شگفتا از عمرعاص که در بین شامیان مرا به خوش گذرانی و شوخی متهم می کند که عمرم را به بطالت گذرانده ام! و این حرف ها را بین مردم شام انتشار می دهد.

   ای مردم! بدانید بدترین کلام؛ دروغ است که عمرعاص در جهت نیل به اهدافش از آن استفاده می کند.

    عمرعاص سخنی می گوید اما بعد تکذیب می کند! وعده می دهد اما خلف وعده می کند! درخواست می کند اما بخل می ورزد! عهد می بندد ولی آن را می شکند! »

     در واقع کلام مولا علی «علیه السلام» ناظر به آن است که هر کس در وادی سیاست گام نهد و دروغ را در قول و عمل بکار برد؛ طریقه انسانی چون عمرعاص را می پیماید که شاید برخی آن را نشانه زیرکی بنامند اما زیرکی ست از نوع منفور آن! این زیرکی در حقیقت یک سیاستمدار با داعیه مسلمانی را به مسیر فریب و نفاق می کشاند و خسران اخروی و حسرت دنیوی را بدنبال دارد.

                                                                                                 والسلام

   

جمعه 14 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 10:37 ق.ظ

عشق و نفرت دو روی یک سکه اند!

بسم الله  الرحمن الرحیم



می گویند : عشق و نفرت دو روی یک سکه اند! آیا اینچنین است؟!


آیا اگر عشق دو سویه نشد و دو دل را بهم پیوند نداد منجر به نفرت می شود؟!

آیا نفرت ناشی از ناکامی عاشق است ؟ یعنی آیا اگر عشق شکل نیابد نفرت شکل می یابد و بالعکس اگر نفرت شکل نیابد عشق شکل می یابد؟!


آیا اگر عشق را نهایت کشش معشوق برای جذب عاشق بدانیم نفرت را باید نهایت رانش معشوق برای دفع عاشق بدانیم؟!!


آیا عشق و نفرت برای موارد مجازی آن ؛ دو روی یک سکه اند و یا این مطلب برای عشق های حقیقی هم معنا دارد یعنی مثلا اگر  کسی؛ کسی را برای سیرتش دوست بدارد و عاشقش شود  ولی معشوق او را از خود براند باز هم منجر به نفرت خواهد شد؟!


اصلا ایا می شود عشق را دسته بندی کرد و نوعی از آن را مجازی و زمینی دانست  و نوعی از آن را حقیقی و آسمانی؟!

یا نه همه ی عشق ها مقدس اند و این تقسیم بندی وجود خارجی ندارد؟!

اصلا یک سوال دیگر: آیا نفرت مطلقا بد است و عشق مطلقا خوب است؟

بازهم یک سوال:


آیا عشق را باید بهمراه نفرت معنا کرد و یا نه این دو کلمه را باید تنها و جداگانه معنا کرد؟!

عشق چیست؟!

نفرت چیست؟! 

(پاک قاطی کردما!!)


سه‌شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:11 ب.ظ

دایی خسروِ قلابی!

بسم الله الرحمن الرحیم


دایی خسروِ قلابی!


در خانه اش را زدم!مثل همیشه یک سلام و احوال پرسی گرم کرد! زن خوبی بود! من هم مجبور بودم صبحها مدرسه بروم! پس چه کسی بهتر از این زن همسایه که دخترم را نگهداری کند ! از مهد کودک که بهتر است!


من یک زنم! من خوب میفهمم که خلق خوش یک مربی مثل این زن همسایه؛ می تواند روی اخلاق و رفتار دخترم تاثیر مثبت بگذارد!


من یک زنم! احساس غریزی مادری را خوب درک میکنم! همان حسی که در برخورد گرم این زن همسایه کاملا ملموس وجود دارد!

....


مدتی گذشت! گاهی اوقات که می خواستم دخترم را ازخانه ی زن همسایه بردارم ؛ متوجه حضور یک مرد  در خانه ی او شدم! تعجب کردم! زن همسایه با دو فرزندش زندگی می کرد و مطلقه بود! سالها بود که طلاق گرفته بود و خودش به تنهایی مخارج زندگی را تامین میکرد و یکی دیگر از اهداف من در گذاشتن فرزندم پیش او؛ کمک مالی بود تا پولی بگیرد و راحتر امرار معاش کند!


از او پرسیدم: ببخشید! میتونم بپرسم این اقا کیه؟! زن همسایه گفت: دایی بچه هاست!  بچه ها بهش میگن: دایی خسرو!


برایم کمی گیج کننده بود! اگر این زن همسایه برادری داشت چرا تازگیها مدام به او سر میزند! اما با خودم گفتم: شاید تازگیها دایی خسرو به تهران امده! 


اما کم کم پچ پچ هایی به گوشم می رسید ! پچ پچ هایی که از در و همسایه بود و می گفت:

 خانم فلانی (یعنی اون زن همسایه) صیغه موقت یه مردی شده که تازگیها میاد به آپارتمان ما!!


تکان خوردم! برایم قابل قبول نبود!  فکر میکردم که مردم حرف مفت میزنند! تصمیم گرفتم رودرو از خودش این را بپرسم!


وقتی حرفم را شنید خندید! بعد گفت:

شما که غریبه نیستید!.... من هم جوانم!.... من هم هزار تا آرزو داشته و دارم!.... باید یه جوری خرج و مخارج سنگین خودم و بچه هام را در بیارم!.... بله! من به عقد موقت این اقا در اومدم! او روزی هم که پرسیدی، سعی کردم یه جوری بهت بفهمونم که منظورم از دایی خسرو یعنی چه؟!!!!!


سریع خداحافظی کردم و رفتم! ازش بدم اومد! روز بعد بچه ام را بردم مهد کودک! خدا بهم رحم کرد! زنیکه تن فروش!!.... بخاطر چهار تا مبل و .... صیغه شده!من چقدر  ساده بودم که گول اخلاقش رو خوردم و دخترم را بردم پیشش!.... 

بعد ها فهمیدم مردی که صیغه اش کرده خودش چند خیابان بالاتر زن دارد .....



------------------------------



بعضی از حرفهاست که اگر بخواهی به نقد و نظرشان بپردازی کم میاری!!

اگر بگویی این خانم کار بدی کرده که درست نیست چرا که شرعا و بصورت عقد موقت؛ زن کسی شده!

اگر بگویی کار خوبی کرده که جامعه نمی پزیرد که زن بعد از جدایی؛ بصورت موقت عقد شود آنهم بعنوان همسر دوم!


بعضی از مسئله ها ست که فقط  می شود آن را شنید  تا بدانیم مسائلی وجود دارد که فقط برای شنیدن است و راه حلی ندارد!! 

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 10:56 ب.ظ

دختر خاله؛ چشمش چشم خورده؟!

بسم الله الرحمن الرحیم


دختر خاله؛ چشمش چشم خورده؟!


جلسه ی جشن بود. قدم نورسیده مبارک! همه کادو آورده بودند. یعنی که همه از آمدن قدم نو رسیده خوشحالند. از همه  هم پذیرایی شد. با سلام و صلوات  همه رفتند. ظاهرا همه چیز با خوبی و خوشی تمام شد.

اما صبح روز بعد ؛ دختر خاله چشمش درد گرفت! ساعتی بعد از درد به خود می پیچید و گریه می کرد! یک ساعت بعدتر در بیمارستان دکتر به او گفت:

اگه همین الان به یه بیمارستان خوب از نظر چشم پزشکی نری ممکنه که چشمت را از دست بدی!

خلاصه با مراقبتهای پزشکی زیاد چشمهای دختر خاله عاقبت به خیر شد و و بعد از چندین و چند روز مداوا؛خوشبختانه خطر رفع گردید.


--------------------------------------


همه ی افرادی که در جشن شرکت کرده بودند و سایرین که نبودند متفق القول معتقد بودند که چشمهای دختر خاله؛ چشم خورده!

یکی که چشمش شور بوده یا زخم داشته(!) چشم دختر خاله را چشم زده!


---------------------------

 از بعضی از بزرگان و فضلاء حوزوی شنیده ام که:

چشم زخم صحیح است و  اعتبار دینی دارد.


ظاهرا حسرت بعضی از افراد خاص به انچه دیگران دارند می تواند برای دیگران ایجاد درد سر کند و مثلا انها را به درد و مرضی مبتلا کند  و یا نعمتی را سلب نماید.


اما هیچ جا نشنیده و نخواهده ام که:

پروسه ای وجود دارد که طی ان میتوانیم این افراد با چشم شور را شناسایی کنیم!! (مثل تخم مرغ شکوندن که در منطقه ما رسم است که با آن صاحب چشم شور را شناسایی می کنند تا او را لعن کنند!!)


و یا بدتر آنکه فرد خاصی را بد شگون بدانیم و مسبب بدبختیها و بیماریهای خودمان بشناسیم!


در صورتیکه در قرآن کریم به صراحت آمده:

آنچه از بدی و خوبی به ما می رسد در نتیجه اعمال خود ماست!


------------------------------

آدمهایی را  می شناسم که بد دهن هستند! بدبین و بدگو هستند! انواع و اقسام خصایص زشت را دارند  اما اگر کوچکترین بدی به آنها برسد و مثلا به بیماری دچار شوند مقصر را چشم زخم حسودانشان می پندارند و خلاصه همه و همه کس مقصر است جز اعمال زشتشان!! 

1 2 3 4 5 ... 59 >>